خرید بک لینک

آن ها خیلی خیلی سال پیش از اینکه

آن زن آن روز در آن خیابان

انگشتش را سمت مردها نشانه برود

خطاب به دختر بچه ی خردسالش

اینا که آدم نیستن اینا حیوونن مامان

از اینا خجالت نکش

گفته بودند که

انسان حیوان ناطق است


برچسبها: ان الانسان لفی خسر

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 3:51

82

آتش دل چون نمی گردد به آب دیده کم

میدمم بادی بر آتش تا بَتَر سوزد مرا

و شعر ٬ زیباترین هدیه بود


برچسبها: بدِ قصه منم

+ نوشته شده در شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶ساعت ۳:۱۹ ب.ظ توسط ALi |


برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29

 

 مرد اونه که هر جا میره

پیژامه ش دنبالش باشه

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29

پدر اخیرا زیاد شکایت میکنه

از منِ در لاکِ خویش فرو رفته

و با هر کسی صحبتش پیش میاد میگه

از بیرون که میاد

یه سلام میکنه میره تو سلولش

هر وقتم از اتاق میام بیرون میگه

چیشد از سلول دل کندی


برچسبها: لجنزاری که در من است, بدِ قصه منم

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29

چند سال پیش که خیلی جدی و پیگیر وب می نوشتم

و وب گردی هم زیاد داشتم

گاهی کامنت خصوصی میذاشتم

ولی بیش از سالی یه مورد کامنت خصوصی دریافت نمی کردم

که اونم محتواش این بود که

خصوصیا عمومی میشن :-)

حالا این چند ماه اصلا کامنت خصوصی نذاشتم

و سیل کامنت هایِ خصوصی سمتِ من سرازیره

البته محتواشون پرایوت نیست ٬ معمولیه

ولی خب کلا حس میکنم همه کارام برعکسه


برچسبها: لاطائلات

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29

زمان خدمت مثل یک نظامی واقعی و حسابی

همیشه تابع قوانین بود

موها مرتب و به اندازه ٬ خط ریش ٬ اتوی لباس ٬ واکس پوتین

خوابش حتی به موقع می آمد و می رفت

الان بازهم برگشته به خویشتنِ خویش

موهایِ آشفته لباس های شنبه یکشنبه شلوار گشاد

و کفش هایی که نمی دانم

از جنگ برگشته اند یا از راهی که تو رفته ای

هنوز اما اعتقاد دارم شلختگی ٬ نظمی بی قاعده است


برچسبها: مکتب من

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29

می خواهم بگذارم و بگذرم ما تحت گشادُ دلْ آزرده #محسن_نامجو *** عزیزم کاغذها و خودکارهایم ته کشیدند هنوز اما نامه هایِ پیشین ام سرگردانند بی هیچ نوشته ای رویِ پاکتشان در کیفِ پستچیِ پیری که هنوز باور ندارد دورانِ نامه رسانی به سر آمده و هر صبح دوچرخه ی کم بادش را به دست می گیرد و با کوله باری از کلماتِ عاشقانه ی بدون آدرس خیابان به خیابان چشم هایش درد تر و دست هایش چروک تر این بار ها را می گیرند و می برند شب ها کلمات جنون آسایم از لابلایِ پاکت هایِ تف چسب بیرون می آیند و روی شقیقه هایِ کولی رژه می روند یا قبل تر از رسیدن به خانه دور آتشِ بی خانه مان هایِ زیرِ پلِ آن رودخانه ی بی آب با سرخپوست هایِ له شده زیر پاهایِ جهان مدرن مراسم مقدس قبیله ای در شاخِ آفریقا را می رقصند که دیگر هیچ سیاه پوستی عضویت خودش در آن را به رسمیت نمی شناسد عزیزم یادت می آید آن روز که در آن خیابانِ تاریک قدم می زدیم و عشق مابین تن هامان راه می آمد پهلویت را فشردم ؟ روزهاست جایِ خالیِ تمامِ پستی و بلندی هایِ تنت را به همان شکل چنگ می زنم مهربان ٬ چشم هایم ٬ چشم هایم می سوزند مجبورم تمامش کنم مثل تمامِ نامه هایِ پیش از این می گویم پیش از آنکه جسمم مانند روحم به طور کلی در هم بشکند مرا به پاسخی خشنود کن.برچسبها: نامه

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29

امروز صبح اول وقت مجبور شدم برم اورژانس بعدش راننده تاکسی وسط را پیادم کرد گفت من مسیر دیگه میخوام برم منم گفتم کرایه تو از همون بگیر ٬ بحثمون شد سرکار یه ساعت به یه دستگاه ور رفتم مجبور شدم دوباره باز و بستش کنم و دوبار کاری شد راه برگشت راننده تاکسی کرایه زیاد میخواست و بحث ... بعد از ظهردیرم شده بود یه بچه ها تو خیابون من و دیده با ماشین زده پشت ماشینمون مثلا شوخی کرده اعصابم و خورد کرده رفتم سوپر سر کوچه یه پیرزنه اومد چیزی بخره دلم سوخت براش داشت میرفت یواشکی چنتا کیک برداشت موندم بگم نگم سر کار اون آقایِ مشتریِ سیبیلویِ بی اعصاب اومده و من بهم ریختم باز بعدم یه خانوم ناشنوا اومده کار داشته من بهم ریختم باز که چرا ناشنواست :-( برچسبها: امیر مؤمنان, زاجرات, نه چندان خاطره انگیز

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29

جمعه ی تقریبا خسته ای در حال عبور است آن هم بعد از یک هفته ی پرمشغله و سخت یاد خاطرات دانشگاه و قبلش افتادم و گذر عمر گشتی زدم بین وبلاگ ها و دوستان و لینک های قدیمی خیلی ها همان ۶-۷ سال پیش ایستاده اند آدمهایی که بارها هم کلاممان بودند کجا هستند کامنت و یاهو مسنجر و گاهی ایمیل مرور خاطرات همیشه تلخ و دلگیر است؟ زندگیِ دهه ی گذشته چقدر دشوار و پرفراز و نشیب بوده و چقدر همه چیز آمده و رفته و هیچ چیزی باقی نمانده این که یک نفر بیاید و نرود درد نیست ٬ همدرد است نوشتنی فراوان است اما نه در این سفیدِ دروغین تویِ دفتر پیرم حتما خواهم نوشت دلم یاری نکرد بروم فیسبوک بعداز ۳-۴ سال و بیخیال شدم وبلاگ چند تن از دوستان رو لینک کردم احتمالا آدرس بقیه رو هم خواهم گذاشت اگر حافظه یاری کند البته موقت است و گذرا * عنوان از نامجوبرچسبها: نه چندان خاطره انگیز ٬ این نیز بگذرد

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29

دیدم تلویزیون داره پس از باران رو پخش می کنه

و باز زنده شدند تمام زندگی هایی که

در همان کودکیم زیر آسمان ابری گیلان دفن شده اند

و صدای خاطره انگیز فریدون پور رضا

تی واسی مو دامون بشوم

افسرده و نالون بشوم

جنگل سیاه و سرده

می آه دیل پور درده


برچسبها: آوَخ

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29

همان کسی که تا چندی پیش آدم هارا سرزنش می کرد که چه زندگی های کسل کننده ی خواب آور بی هیجانی حالا دیگر جانِ صبح و عصر سرکار رفتن هم ندارد جانِ دیدن فیلم٬ خواندنِ شعر٬نشستن پای حرفِ دیگران گریزی به کافکا لابلایِ نوشته هایِ صادق دجله و فرات و راین و آمازون چقدر بی هیجان شده اند جهانِ کوچکی به اندازه ی توانِ اندک ما نه تنها در اینجا٬در تمام جهان سیستم زندگی طوری طراحی شده که برای رسیدن به نیازهایِ پایینترین طبقه ی هرم مازلو باید تمام عمر بِدَوی که خوراک پوشاک مسکن داشته باشی ما همه بیمه ایم دولتها مارا بیمه کرده اند تا ویزیت های چندده هزارتومانی ندهیم چه کسی این ویزیت هارا تعیین کرده است؟ ما وام های کم بهره میگیریم و ماه هایِ متمادی قسط می دهیم ما مختارترین و شریف ترین مخلوقات خداوند اعلیٰ دستی به دهان و دستی به دعا چگونه ستاره بچینیم چگونه موهایِ پریشانِ معشوقِ بی عیبِ نیست اندرجهانِ مشتی انسان شیدا را نوازش کنیم شریفیم اگر بهایِ زندگیمان از تکه نانی بیشتر باشد آه چه عروسکانِ بزک کرده ی موزونی چگونه خود را بیابم؟خدارا و تورا بیابم؟ بانو آغوشت را بردار و ببر به جایی که بهایِ آدمیت بیش از باسن و سینه ی پلاستیکی بیش از ماشین هایِ فیبرِ کربنی بیش از شعارهایِ خرها برای خر سواری است می توانی روی ماسه های کویر بخوابی و با دستهایی که سوی آسمان درازند ستاره بچینی خدا ستاره هارا برای شمردن

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29

صفحه بندی